یه مطلب منطقی و خوب

حتی اگر لاله و لادن بودیم! 


«لاله و لادن بیژنی» از دوران جنینی تا مرگ در بیست و نه سالگی به هم چسبیده بودند. هیچوقت حتی یک قدم از هم دور نشدند. همه جا ناگزیر با هم رفتند، با هم یک موسیقی گوش دادند، یک فیلم دیدند و ... هیچ عاشق و معشوق یا پدر و فرزند و رفیقی نمی توانند ادعا کنند مثل آنها همیشه در کنار هم بودند. پزشکی می گفت بیشتر از سی درصد از تصمیم هایشان به خاطر مشترک بودن بخشی از مغز، مشترک بود. 


اما «لاله» علاقه داشت در تهران بماند و رومه نگار شود ولی «لادن» می خواست به زادگاهش در استان فارس برگردد و وکیل شود. حتی در دو رشته تحصیلی متفاوت از هم مدرک گرفتند. یکی شلوغ تر بود و دیگری خجالتی و کم حرف. یکی رنگ های شاد می پسندید و دیگری رنگ های تیره تر و دهها تفاوت سلیقه ای و فکری دیگر با هم داشتند. 


وقتی دو نفر با این شرایط فیزیکی و مغزی مشترک متفاوت فکر می کردند چرا اصرار داریم همه مثل ما رفتار کنند یا سلیقه شان مثل ما باشد؟ چرا وقتی حرفی را در دنیای مجازی نمی پسندیدم فحاشی می کنیم؟ 


ما لاله و لادن نیستیم که حتی آنها هم مثل هم فکر نمی کردند. کافی است وقتی نظری را نمی پسندیم، یک قدم دور شویم، بگوییم «ما مثل هم فکر نمی کنیم» و بگذریم. 


تفاوت های همدیگر را بپذیریم. ما به هم نچسبیده ایم و برای جدا شدن نیاز نیست به بیمارستان رافلز سنگاپور برویم و پیکر بی جانمان را به کشور برگردانند. کافی است از کسی که حرفش و نگاهش را نمی پسندیم کمی دور شویم. 


 ما افعی و کژدم نیستیم و لازم نیست سمی باشیم، نیش بزنیم


احسان محمدی


کپی از کانال روانشناسی کودک




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها